الف- كتيبه CMa؛ به شرح زير و نقر شده بر جرزهاي بلند و ستون مانند مربوط به ايوان امارتهاي معروف به كاخهاي بارعام و اختصاصي كورش كه علاوه بر فارسي باستان به عيلامي و بابلي نيز حك شده است.
در سالهاي 1800 تا 1900 ميلادي سياحان اروپايي زيادي از مجموعه پاسارگاد ديدن و در سفر نامه هايشان به آن اشاره كرده اند از
آن جمله كرپرتر و ديولافوا هستند كه نقاشيهاي ايشان از درگاه كاخ معروف به دروازه يا ورودي ؛ نوشته اي مشابه با CMa را بر فراز آن گواهي مي دهند. كتيبه اي كه اكنون به دليل شكستگي فوقاني درگاه از بين و يا به سرقت رفته و ديگر نشاني از آن نمي يابيم .
ب- كتيبه CMb
Kûruš xšâyathiya vazraka Kabûjiya
hyâ xšâyathiyahyâ puça Haxâmanišiya
thâtiy yathâ [...]
[... ...] akutâ [... ]
« كورش؛ شاه بزرگ ؛ پسر كمبوجيه ؛ شاه هخامنشي . او مي گويد هنگاميكه........ساخته شد.........» ( CMb ؛ همان)
ج- كتيبه CMc ؛ نقر شده بر چينهاي پوشش كورش كبير ؛ تصوير شده بر درگاههاي ورددي كاخ خصوصي كه متاسفانه بخش فارسي باستان آن تا حدود زيادي از بين رفته است.
Kûruš xšâyathiya vazraka Haxâmanišiya
« كورش؛ شاه بزرگ ؛ هخامنشي .» ( CMc ؛ همان)
بعدها داريوش اول در كتيبه بيستون ( DB) ضمن ارائه جزئيات كاملي از نسب نامه و حوادث ابتدايي سلطنتش كه در آينده بيشتر به آن مي پردازيم؛ علت هخامنشي خوانده شدن خود و خاندانش را مربوط به نام گذاري جد بزرگشان يعني هخامنش ( پدر چش پش) مي داند .
به اين ترتيب كتيبه هاي ذكر شده علاوه بر معرفي بيشتر كورش اطمينان كافي مي دهند كه مجموعه پاسارگاد به دستور و در زمان وي ساخته شده است در عين حال اين امكان وجود دارد به لحاظ حضور تاريخي دو كورش؛ محقق وخواننده لحظه اي دچار ترديد شود كه شايد مراد از كورش در اين كتيبه ها كورش اول باشد اما توجه بيشتر به CMb نشان خواهد داد كه منظور ؛ كورش كبير فرزند كمبوجيه است .
ادامه مطلب
لوحههاي تختجمشيد
اسنادي بنيادين از نظام اجتماعي و اداري در ايران هخامنشي
در تختجمشيد چند گونه كتيبه از دوره هخامنشي ديده شده و به دست آمده است. يكي، سنگنبشتههاي پادشاهان هخامنشي كه به زبان و خط ميخي «پارسي باستان» بر روي نماي سنگي كاخها و بناهاي تختجمشيد نويسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط ميخي و زبانهاي «عيلامي» و «بابلي نو (اكدي)» همراه هستند. دوم، لوحههاي زرين و سيمين داريوش بزرگ كه از صندوقهاي سنگي در پايه ديوارهاي تالار آپادانا پيدا شد و يكي از لوحههاي زرين آن در چند سال پيش مفقود و پس از اظهارنظرهاي فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهايت چنين گفته شد كه يكي از مسئولان موزه ايران باستان آنرا ربوده و «آب» كرده است. سوم، كتيبههايي كه بر روي اشيايي همچو سنگ وزنه، مهر، دستگيره در، آجرهاي لعابدار و آوندهاي گوناگون ديده شده است. بجز اينها، تعداد فراواني كتيبههاي جعلي در بسياري از موزههاي دنيا وجود دارند كه به اندازهاي با مهارت ساخته شدهاند كه تا مدتها جعلي بودن آنها دانسته نشد و در كتابها و كاتالوگهاي قديميتر جزو آثار هخامنشي معرفي شدهاند.
لوحههاي تختجمشيد و پيدايي آنها: اما گونه ديگري از كتيبههاي تختجمشيد كه موضوع اين گفتار است، عبارت است از حدود سي هزار لوحه گلي يا «گلنوشته» كه در كاوشهاي باروي استحكامات خاوري تختجمشيد و نيز در كاخ خزانه بدست آمدند. اين لوحهها در كاوشهاي سالهاي 13-1312 و 17-1316 كشف شدهاند. بيشتر آنها كه از باروي استحكامات شمال خاوري به دست آمدند، به نام «لوحههاي بارو/ استحكامات» با علامت اختصاري (PF) و بخش ديگري كه از كاخ خزانه در جنوب خاوري تختجمشيد پيدا شدند به نام «لوحههاي خزانه» با علامت اختصاري (PT) شناخته ميشوند.
ماندگاري لوحه ها تا به امروز : شمار اين لوحهها در اصل بسيار بيشتر از اين تعداد بوده است؛ اما به دليل اينكه بر روي گل رس خام يا نپخته نوشته شده بودهاند و قرار هم بر اين نبوده كه براي زمانهاي بسيار دوري از آنها نگهداري شود، به مرور زمان از بين رفتهاند. اما اينكه چرا همين تعداد از لوحهها تاكنون سالم باقي ماندهاند، داستان شگفتي دارد. پس از يورش سپاه نابكار اسكندر مقدوني به ايرانزمين در سال 330 پيش از ميلاد (تقريباّ 170 سال پس از نگارش لوحهها) و غارت و سوزاندن تختجمشيد كه با هدف آزادي و اتحاد ملتها صورت گرفت؛ گرماي شديد ناشي از آتشسوزي كاخ خزانه و تالار صدستون (كه در كنار باروي خاوري قرار دارد) موجب پختهشدن و استحكام بيشتر آن لوحههاي گلي، و پايدار ماندن آنها تا به امروز ميشود.
شكل ظاهري : اين لوحهها تقريباّ به اندازه يك كف دست هستند و بر روي گل خام نوشته و نگهداري ميشدهاند. هر لوح در چند نسخه نوشته ميشده تا براي بايگاني ادارات ديگر شهرهاي مورد نياز فرستاده شوند و يكي هم در بايگاني تختجمشيد نگهداري شود. بر كنار حدود 600 لوحه، اثر چند مهر فشاري و غلتان باقي مانده است كه متعق به صادركننده و دريافتكننده آن سند بوده است. نقش و نگارهاي اين مهرها نيز ميتوانند آگاهيهاي فراواني از هنر و باورهاي آن روزگار را در اختيار بگذارند. به موجب همين لوحهها دانسته شده است كه از چرم و اوراق پوستگياهي (در فارسي باستان به نام «پَـوَسـتا») نيز براي نوشتن بهرهبرداري ميشده كه امروزه هيچ نمونهاي از آن به دست نيامده است.
زمان نگارش : محتواي اين لوحهها نشان ميدهد كه تاريخ نگارش لوحههاي بارو به سالهاي 509 تا 494 پيش از ميلاد، يعني سالهاي سيزدهم تا بيست و هشتم پادشاهي داريوش بزرگ بر ميگردد. اما لوحههاي خزانه در فاصله سالهاي 492 تا 458 پيش از ميلاد، يعني در فاصله سيامين سال پادشاهي داريوش بزرگ تا هفتمين سال پادشاهي اردشير يكم نوشته شدهاند.
خط و زبان : تقريباّ همگي لوحهها به خط و زباني نگاشته شدهاند كه امروزه به خط و زبان «عيلامي» معروف هستند. امروزه اطلاعي از نام واقعي اين خط و زبان در دست نيست. برخي كسان به اشتباه تصور كردهند كه چون اين لوحهها به عيلامي نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروايي عيلاميان هستند. اشتباهي كه ناشي از تمايز ندادن ميان زبان و حكومت عيلامي است. بجز اين، حدود 500 لوح به زبان آرامي (آريايي)، 80 لوح همراه با ترجمه به آرامي، سه لوح به زبان بابلي نو (اكدي)، يك لوح به زبان يوناني و يك لوح ديگر به زبان فريگيهاي نوشته شده است. شنيدهام كه چند لوح هم به خط و زبان پارسي باستان به دست آمده است كه هنوز آگاهي كاملي در اين باره ندارم.
امانت به دانشگاه شيكاگو : از آنجا كه كاوشهاي تختجمشيد توسط هيئتي از دانشگاه شيكاگو و به سرپرستي باستانشناس بزرگ و نامآور آلماني (كه پژوهشهاي با ارزش و ماندگار فراواني در باره ايران انجام داده است) انجام ميشد، چنين توافق شد كه لوحهها براي خوانش و پژوهش بر روي آن، به صورت امانت به دانشگاه شيكاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماري از لوحهها كه از شدت آسيبديدگي، خواندن آنها امكانپذير نميشد را به ايران بازگرداند و پژوهش بر روي شماري از آنها كه سالمتر و خواندنيتر بودند را آغاز كرد. پس از آن تعداد 300 لوح ديگر به ايران بازگردانده شده و بقيه آن همچنان در امانت دانشگاه شيكاگو است.
پژوهش و خوانش لوحه ها : نخستين گزارش و ترجمان متن لوحهها توسط ايرانشناس بزرگ و متخصص زبانهاي باستاني ايراني، يعني جرج كامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در كتابي به نام لوحههاي خزانه تختجمشيد (Persepolis Treasury Tablets) در سال 1948 در شيكاگو منتشر كرد. كتابي كه هيچگاه در كشور ايران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ريچارد هالوك (R. T. Hollock) همتاي ديگر كامرون، كار را بر روي حدود دو هزار لوحه بدست آمده از باروي تختجمشيد ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در كتاب گرانقدر لوحههاي استحكامات تختجمشيد (Persepolis Fortification Tablets) در سال 1969 در شيكاگو منتشر ساخت و پس از آن نيز مقالههاي متعددي در اين زمينه در نشريات گوناگون به چاپ رساند. او در سال 1977 خبر از خوانش 4500 لوح ديگر را داد كه پس از درگذشت او، تكميل و منتشر نشدند. اين كتاب و مقالهها نيز هيچگاه به ديده ايرانيان نيامد تا در انديشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنياي شگفت نهفته در اين كتيبهها كه از آن ايرانيان است با بيتوجهي عميق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نيز عليرغم مدعيان و ادعاهاي فراوان، هنوز حتي يك برگ از گزارش و ترجمه اين لوحهها در ايران تهيه نشده است.
محتوا و مضمون لو حه ها : اين لوحهها برخلاف ديگر كتيبههاي هخامنشي تختجمشيد كه بيانيهها و گفتارهايي رسمي براي همگان و براي آيندگان بوده، براي خواندن عموم نوشته و عرضه نشده بودهاند و در واقع اسناد داخلي و حسابداري كاركنان تختجمشيد و يك بايگاني اداري بوده است. آنها بازگوكننده رويدادهاي رسمي و حكومتي و سياسي نيستند، بلكه در كنار آگاهيهاي فراوان ديواني و اداري، اطلاعات فراواني از زندگي روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشي در اختيار ما ميگذارند كه تاكنون با كمبود حيرتانگيزي در زمينه منابع و اسناد آن روبرو بودهايم. البته بجز لوحهاي تختجمشيد، چندين بايگاني اداري ديگر از عصر هخامنشي در مصر و بابل (همچو بايگاني «موروشو») پيدا شده است.
كشف اين لوحهها و خوانش آنها، انقلابي در دنياي تاريخ و باستانشناسي هخامنشي بشمار ميرفت. چرا كه اكنون پژوهشگران بجز كتيبههاي رسمي و آثار مكتوب تاريخنگاران يونان، به سرچشمهاي غني و گسترده از اسناد هخامنشي دست يافتهاند كه چون براي همگان نوشته نشده بوده و قصد تبليغ و كسب مشروعيت و يا هرگونه ملاحظههاي سياسي و تأثيرگذاري بر افكار عمومي را در سر نداشتهاند؛ از ارزش استنادپذيري فراواني برخوردار بوده و هستند. از سوي ديگر، هيچ تاريخنگار يا سياستمداري نميتوانسته است مانند هميشه متن تاريخي آنرا به نفع اهداف خود تحريف و بازنويسي كند. محتواي لوحهها نشان داد كه سخنان بسياري از مورخان عصر كلاسيك يونان همچو هرودوت، نادرست و آكنده از تحريف واقعيتهاي مربوط به ايران بوده است. نشان داد كه برخلاف برخي ادعاها، يونانيان در ساخت تختجمشيد مشاركت نداشتهاند. نوشتههاي روي لوحهها آگاهيهاي فراواني از نظام گاهشماري خورشيدي- مهي هخامنشي و نيز بسياري از نامهاي كسان و نامهاي جغرافيايي (همچو شيراز و نيريز) بدست ميدهد.
به موجب اين لوحهها، ما امروز دانستهايم كه سازندگان تختجمشيد را بردگان تشكيل نميدادند، بلكه مردان و زنان آزادهاي بودهاند كه به اندازه تخصص خود و كاري كه انجام ميدادهاند، دستمزد ميگرفتهاند. به آنان نه تنها دستمزدي شايسته، كه گاه پاداش و هديه و كمك هزينه جنسي نيز پرداخت ميشده است. آنان ميتوانستهاند به هنگام پيمان زناشويي، در هنگام زايش نوزادي تازهرسيده، در جشنها و بيماريها از اين پاداش برخوردار شوند. زنان در تختجمشيد نه تنها كار ميكردهاند، بلكه پابهپاي مردان در كارهاي تخصصي و مديريت شركت داده ميشدند. نوجوانان به كارآموزي ميپرداختند و كودكان در ساعتهاي كاري والدين در كودكستان تختجمشيد نگهداري و تربيت ميشدهاند. لوحهها حاكي از آن است كه پرداخت نهايي و ريزهكاريهاي سنگنگارههاي باشكوه تختجمشيد، بيشتر دستاورد هنر و تواناييهاي زنان هخامنشي است.
نظام اداري تختجمشيد كاملاّ دقيق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداشها و كمك هزينهها در اسناد متعدد ثبت و از سوي طرفين مهر ميشده است. آنگاه اين اسناد به دقت طبقهبندي و بايگاني ميشدهاند و رونوشتي از آن بسته به نياز، براي نواحي و شهرهاي ديگر فرستاده ميشده است. هيچكس از اين رويه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتي شخص پادشاه به دقت بازبيني و حسابرسي ميشده است.
لوحهها به ما پاسخ ميدهند كه در ايران هخامنشي هيچ ديني به عنوان دين رسمي شناخته نميشده و هيچ ديني نيز تبليغ نميشده است. اما در عينحال باورمندان به همه اديان از پشتيباني حكومت برخوردار بودهاند. پيروان همه اديان نه تنها در امور داخلي خود آزاد بودهاند، بلكه براي آيينهاي ويژه خود مقرري و كمك هزينه دريافت ميداشتهاند.
تاراج كتيبه ها : لوحههاي تختجمشيد تاكنون چندين تاراج را از سر گذراندهاند. نخست تاراج اسكندر را ديدهاند كه پس از اشغال باشكوهترين بناي جهاني، طاقت و تحمل اين دستاورد بزرگ تمدن ايراني را نداشت و در برابر آن احساس حقارت ميكرد. تمدني كه استادش ارسطو صاحبان آنرا «مشتي غلام نر و ماده ميدانست كه حكومت بر آنان، حق يونانيان است». تاراج و آتشسوزياي كه بعدها مورخان غربي كوشيدند آنرا به گردن زني به نام تائيس و مستي و هشيار نبودن اسكندر بيندازند تا بتوانند اين ننگ را از تاريخ خود پاك كنند.
به روايت كورتيوس، اسكندر و سپاهيانش تختجمشيد را ابتدا غارت كردند. پارچههاي زيبا را تكهتكه كردند تا هر كدام پارهاي از آنرا بربايند. پيكرههاي سنگين را خرد ميكردند تا پارهاي از آنرا صاحب شوند. صندليهاي باشكوه را ميشكستند تا قطعات عاج و سنگهاي گرانبهاي آنرا به يغما برند و هر چه را كه نميتوانستند ببرند، نابود ميكردند. آنان آنگاه مشعلهاي خود را به ميان 873 ستون تختجمشيد انداختند و بنايي كه 190 سال بود كه با همكاري و همفكري همگي مردمان ايراني و مردماني از سراسر شرق باستان ساخته ميشد را به آتش كشيدند. آنهمه سقفهاي چوب سدر، آنهمه پيكرههايي كه جزئيات آن به دقت يك گوهرتراش تراشيده شده بود، از بلنداي بيست متري بر زمين در ميغلطيدند و خرد ميشدند. آنهمه ايوان و تالار و ديوارهاي نگارين، آنهمه مردان با چهرههايي آكنده از آرامش و وقار، و آنهمه كتيبههايي كه در آنها از راستي، از صلح، از عدالت و از شادي گفتگو شده بود، در ميان شعلههاي آتش سوخت و رفت. اما آنچه از اين غارت و آتشافروزي برجاي ماند و محصول آن بيداد بود، همانا پختهشدن لوحهها و بازماندن آنها تا به امروز است.
اكنون در دومين تاراجي كه لوحهها نظارهگر آن بودهاند، باز هم دنيايي كه خود را صاحب قانونهاي مترقي و تمدن و حقوق بشر و آزادي ميداند، فرمان تاراج و حراج آنها را به نفع بازماندگان كساني كه فرمان آزادي خود را از دست نگارندگان همين كتيبهها دريافت كرده بودند، صادر ميكند.
سومين و عجيبترين تاراجي كه لوحهها اكنون از سر ميگذرانند، رفتار و اظهارنظرهاي حيرتانگيز و باورنكردني خود ماست. اظهار نظري كه چند نفر در لابلاي سخنان به ظاهر معترضانه خود بيان داشتند و مدعي بازگشتن بيشتر لوحهها به ايران شدند. ادعاهايي كه نه تنها معنا و منظور گويندگان آن سخنان نادرست را نميتوان درك كرد، بلكه با اظهارنظر تأسفبار مقامهاي مسئول ديگري توأم ميشود و در بسياري از نشريات و رسانهها بازتاب مييابد كه «مبلغ 71 ميليون دلاري كه دادگاه آمريكايي براي حراج كتيبهها به عنوان قيمت پايه تعيين كرده، رقم پاييني است و اين اجحاف به كتيبهها است!» تصور نميكنم رنجها و آزارهاي ديگري كه بر سر لوحهها آمد، به دردناكي و سختي اين سخنان بوده باشد. واقعاّ چه ميتوان گفت؟ ميهنمان چند ميارزد؟ بيايد بر سر قيمتش چانهاي بزنيم!!
ادامه مطلب
سخنان بزرگان
1- ميل به آفرينندگي عميقاً در طبيعت انسان ريشه دارد sholts*
2- آفرينندگي يكي از ويژگيهاي مورد انتظار از افراد خودشكوفاستmazlo*
3- هيچ جيز بدتر وتراژيك تروفاجعه بارترازاين نيست كه يك انسان درحدمتوسط باقي بماند.nijeh*
4- هركس در هر شغلي كه باشد مي تواند آفريننده باشد sholts*
5- خلاقيت يعني تركيب افكار به شيوهاي بي نظيروياايجاد ارتباط غير معمول بين نظرات تعريف شده.Rabinz*
6- نوآوري فرآيند دريافت فكر خلاق وتبديل آن به محصول،خدمت يا شيوه اي نو براي انجام دادن كارهاست. Konts*
7- بايد ازهرانديشه اي كه به مغزتان خطور مي كند، صرف نظر ازآنكه كجا هستيم،يادداشت برداريم.Esborn *
8- اي حيوان با شعور چرااز اين حقي كه تنها به تو داده شده براي كسب خوشبختي خودوديگران استفاده نمي كني.Buskaliya*
9- سكوت سرشارازنگفته هاست.shamlo*
10- من ادعانمي كنم كه هميشه به ياد آنهاييكه دوستشان دارم ، هستم اما ادعا مي كنم درلحظاتي كه به يادشان نيستم دوستشان دارم.Dr shariaty*
ادامه مطلب
شناس نامه داريوش :
نام : داريوش
نام خانوادگي : هخامنشي
نام پدر : ويشتاسپ
سال تولد : 550 پ.م ( پيش از ميلاد مسيح )
نام اجداد به ترتيب : آرشام ، آريارمن ، چش پش ، هخامنش
نام همسر : هئوتسيا ( آتوسا ) ،دختر كوروش كبير
نام فرزندان : خشايارشا ، آرتباز ، هخامنش
تاج گذاري : 522 پ.م
مدت سلطنت : 36 سال
مدت زندگي : 64 سال
درگذشت : 486 پ.م
سازمان اداري داريوش :
داريوش بنيان گذار شاهنشاهي بزرگي است كه از شمال به رود دانوب و درياي سياه و استپ هاي جنوب روسيه و درياچه آرال و سرزمينهاي ماوراي رود سيحون و از مشرق به كوههاي هيماليا و هندوستان و اراضي ماوراي رود سند و از جنوب به درياي عمان و خليج فارس و حبشه و از مغرب به درياي مديترانه و تونس محدود مي شد ، وي براي اداره اين شاهنشاهي وسيع به تشكيلاتي پرداخت كه عبارتند از :
1- تقسيم كشور به سي خشتره ( استان ) و گماردن شهرباني براي هر كدام به نام خشتره پاون ( به زبان يوناني ساتراپ ) .
2- ايجاد راه شوسه شاهي از ممفيس پايتخت مصر به سارد ( واقع در تركيه ) ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .
3- ايجاد چاپارخانه ها كه در واقع هسته اوليه سازمان پست كنوني محسوب مي شود.
4- طراحي و تشكيل سپاه جاويدان به تعداد ده هزار نفر كه همواره آماده نبرد بود و امنيت كشور را حفظ و هيچگاه از شمار آن كاسته نمي شد .
5- تا پيش از داريوش اخذ ماليات در ايران ترتيب معيني نداشت و فرمان روايان محلي به دلخواه از مردم باج و خراج مي گرفتند . داريوش ميزان ماليات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند اين مقدار براي مردم سنگين است يا نه . از استانها پاسخ آمد كه مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با اين وجود داريوش دستور داد ميزان ماليات نصف شود .
6- تشكيل سازمان بازرسي از افراد توانمند و نخبه براي كنترل عملكرد خشتره پاونها و ساير مسئولين حكومتي كه ايشان را چشم و گوش خود مي خواند .
7- ضرب سكه براي آسان شدن داد و ستد كه پيش از آن به صورت معامله اجناس با يكديگر صورت مي گرفت . اين سكه ها به نام داريوش و دريك نام گرفت .
8- حفر كانال سوئز و اتصال درياي مديترانه به بحر احمر و در نتيجه رونق گرفتن بازرگاني ميان آسيا و اروپا از طريق دريا و كشتي .
فرمان ها و گفتار داريوش :
1- كتيبه بيستون
2- كتيبه كاخ تچر
3- كتيبه هاي منقور بر الواح سيمين و زرين مكشوف در پايه هاي كاخ آپادانا
4- كتيبه ديواره جنوبي تخت جمشيد
5- بخش اعظمي از الواح گلي يافته شده در تخت جمشيد
6- لوح گلي شوش در مورد وسعت امپراتوري
7- لوح گلي شوش در باره چگونگي ساخت آپادانا
8- كتيبه سوئز در باره حفر كانال مكشوف در مصر
9- كتيبه الوند در گنج نامه همدان
10- كتيبه آرامگاه در نقش رستم
بناهاي به جا مانده از داريوش :
1- تخت جمشيد كه ساخت آن به دستور داريوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشينانش تكميل و گسترش يافت . بناهاي زير در اين مجموعه به هنگام فرمان روايي داريوش بزرگ به پايان رسيده است :
صفه يا تختگاه
پلكان جنوبي
كاخ تچر : كاخ خصوصي داريوش
كاخ آپادانا : تالار بار عام
2- آپاداناي شوش
3- آرامگاه
خصال داريوش :
داريوش شاهي بود عاقل و داراي اراده قوي و هر چند در بعضي موارد شدت عمل نشان داده است ولي غالبا رفتار او با مغلوبين ملايم و معتدل بود . در گزينش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمي رفت . وي شاهنشاهي ايران را از نو بنياد گذاشت كه در آن زمان و با آن محيط بهتر از آن عملي نبود .در زمان داريوش ايران به نهايت وسعت خود رسيد. با وجود اين كه داريوش با يونانيان وارد جنگ شد اما مورخين يوناني نظير هرودوت و به ويژه اشيل ، اديب و شاعر معروف و يكي از نفراتي كه در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داريوش به خوبي ياد كرده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند .
نگاه نهايي :
داريوش هخامنشي گزارش گر ماهري است . در جهان باستان هيچ كس به اندازه او در جهت ايجاد سابقه و گزارش مكتوب براي آيندگان از اصول جهان داري اش نكوشيده است .
« به خواست اهورا مزدا ، من چنينم كه راستي را دوست دارم و از دروغ روي گردانم . دوست ندارم كه ناتواني از حق كشي در رنج باشد ............... اي مردم بهترين كار را از توان مندان ندانيد و بيشتر به چيزي بنگريد كه از ناتوانان سر مي زند »
اين است بخشي از معتقدات داريوش كه خود در سنگ نوشته هايش اعلام مي كند . چنين بيانيه اي از زبان يك شاه در سده ششم پ .م به معجزه مي ماند . از بررسي دقيق الواح ديواني تخت جمشيد مي توان نتيجه گرفت كه داريو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراري عدالت همرا بوده است . اين الوح مي گويند كه در نظام او حتي كودكان خردسال از پوشش خدمات اجتماعي برخوردار بوده اند ، دست مزد كارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندي مي شده ، زنان از مرخصي و حقوق زايمان و نيز حق اولاد استفاده مي كرده اند ، دست مزد كارگراني كه دريافت اندكي داشته اند با جيره هاي ويژه ترميم مي شده ، فوق العاده سختي كار و بيماري پرداخت مي شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امكان داشتند كار نيمه وقت انتخاب كنند تا از عهده وظايف خانگي خود برآيند . چنين رفتاري كه فقط مي توان آن را مترقي خواند ، نيازمند ادراك و دور نگري بي پاياني بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگي است كه مي گويد : من راستي را دوست دارم .
ادامه مطلب
من داريوش هستم
وصيت نامه داريوش بزرگ
خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه شادي مردم را آفريد كه داريوش را شاه كرد يك شاه از بسياري يك فرمان روا از بسياري .
من ، داريوش ، شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورهايي شامل همه گونه مردم شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز پسر ويشتاسپ،هخامنشي ، پارسي ، پسر پارسي ، آريايي ، داراي نژاد آريايي .
داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين است كشورهايي كه من جدا از پارس گرفتم ، بر آنها حكم فرماني كردم ، به من باج دادند ، آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را كردند . قانون من است كه آنها را كنار هم نگاه داشت .
ماد ، خوزستان ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثثه گوش ، گندار ، هند ، سكائيه ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، كاپادوكيه ، سارد ، يونان ، ليبي ، حبشه ، مك و كارئي .
داريوش شاه گويد : اهورا مزدا چون اين زمين را آشفته ديد پس از آن،آن را به من ارزاني فرمود . من را شاه كرد ، من شاه هستم ، به خواست اهورا مزدا من آن را در جاي خودش نشاندم . آنچه من به آنها گفتم چنان كه ميل من بود آن را كردند .
اگر مي خواهي بداني كه چند بود آن كشورهايي كه داريوش شاه داشت پيكرها را ببين كه تخت را مي برند . آن گاه خواهي دانست ، آن گاه به تو معلوم خواهد شد كه نيزه مرد پارسي تا دورها رفته است .
داريوش شاه گويد آن چه كرده شد به خواست اهورا مزدا بود . اهورا مزدا من را ياري كرد تا هنگامي كه كار را بكردم . اهورا مزدا من و خاندان سلطنتي و اين كشور را از زيان محفوظ دارد . اين را من از اهورا مزدا در خواست مي كنم ، اين را اهورا مزدا به من بدهاد .
خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين شكوهي را كه ديده مي شود آفريده كه شادي مردم را آفريده كه خرد و فعاليت را بر داريوش شاه فرو فرستاده است .
داريوش شاه گويد به خواست اهورا مزدا چنان كسي هستم كه راستي را دوست هستم بدي را دوست نيستم . نه مرا ميل است كه شخص ضعيف از طرف توانا به او بدي كرده شود و نه مرا ميل است كه شخص توانايي از طرف ضعيف به او بدي كرده شود .
آنچه راست است آن ميل من است . دروغگو را دوست نيستم ، تند خو نيستم . آن چيزهايي را كه هنگام خشم بر من وارد مي شود سخت با اراده نگاه مي دارم .
سخت بر هوس خودفرمان روا هستم . كسي كه همكاري مي كند او را به جاي همكاري اش پاداش مي دهم آن كه زيان مي رساند او را به جاي زيان اش كيفر مي دهم . نه مرا ميل است كه كسي زيان برساند و نه آن كه اگر زيان رساند كيفر نبيند.
كسي آنچه بر عليه كسي بگويد آن مرا باور نيايد تا هنگامي كه سوگند هر دو را نشنوم .كسي آنچه برابر قوايش كند يا به جا آورد خوشنود هستم و ميلم نسبت به او بسيار است و نيك خرسند هستم .
اين در واقع فعاليت من است . چون كه تن من توانايي دارد در نبرد هم آورد خوبي هستم،ورزيده هستم چه با هر دو دست چه با هر دو پا هنگام سواري خوب سواري هستم هنگام كشيدن كمان چه پياده چه سواره خوب كمان كشي هستم . هنگام نيزه زني چه پياده و چه سواره خوب نيزه زني هستم .
هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرو فرستاد توانستم آنها را به كار برم به خواست اهورا مزدا آنچه به وسيله من كرده شد با اين هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرستاد كردم .
اي مردم آگاه باشيد كه من چه جور آدمي هستم و هنرمندي هايم از چه نوع و برتري ام از چه نوع مي باشد . آنچه به گوش شما رسيد برايتان دروغ ننمايد آنچه را كه به شمادستور داده شد بشنويد .اي مردم آنچه به وسيله من كرده شد به شما دروغ نمايانده نشود . آنچه را نوشته شده بنگريد .فرمانها از طرف شما نا فرماني نشود كسي نا آزموده نشود اي مردم شاه ناچار نشود كه كيفر دهد .
ادامه مطلب
Taranom.parsfa.com